هامان و عکس های دانشگاه
سلام دوستای خوبم.
عکس ها رو دوبار آپلود کردیم. دیده میشه؟؟؟
روز جمعه تصمیم داشتیم تو خونه بمونیم ولی مامان جون شیرین زنگ زدن و گفتن داج علی اینا میان خونشون و خلاصه ما هم با شنیدن این خبر سریع حاضر شدیم و رفتیم اونجا.
واااای هر چی از هامان بگم کم گفتم.
هر دفعه که میبینیمش جیگرتر و تو دل بروتر شده حالا دیگه قشنگ میشینه و کلی سر و صدا از خودش در میاره.![]()
من خیلی دوستش دارم
ولی گاهی که مامان و بقیه زیادی بهش توجه میکنن یه کوشولو حسودیم میشه!![]()
اینم من و فسقلی خان.![]()
نگاش کنین چه خوشگل به بازوی من تکیه داده:
مامان همش قربون صدقه چمشای هامان میره:![]()
عصر روز جمعه هم دایی و خاله لیلا میخواستن برن خونه خاله هامان. اونا یه نوه ناز به اسم امیر دارن
که مامانش رفته مکه و فعلا اونجاست. منم با دایی اینا رفتم تا یه کم با امیر بازی کنم.
اونجا خیلی بهم خوش گذشت. همه خیلی با من مهربون بودن.
مریم جون
از من و امیر عسک گرفت ولی ما نداریمش اگه خاله لیلا اون عسک رو برامون بفرسته
حتما اینجا میذاریمش.![]()
دیروز وقتی بابا از سر کار اومد گفت محوطه دانشگاه خیلی سرسبز و پر گل شده و بهمون پیشنهاد داد بریم اونجا چند تا عسک بگیریم.
مامان هم که عاشق عسک و دوربینه!
اینه که حاضر شدیم و رفتیم دانشگاه بابایی.![]()
اینم عسک هاش:












ببخشید که تعداد عسک ها زیاده. مامان دلش نیومد اینا رو نذاره.
پی نوشت مهم: دوستان ما خیلی نگران خاله نازنین و فاطمه جون هستیم.
از روزی که قرار شد بیان ایران هیچ خبری ازشون نیست!! اگه کسی در موردشون خبری داره حتما به ما بگه.
ممنون


هامان و عکس های دانشگاه
