مهمونی پاگشا + عکسهای بیمارستانی که دنیا اومدم
سلام دوس جونیا![]()
دوستون دارم.
ممنونم که انقدر از پست قبلیمون تعریف کردین. کلی ذوق ذوقمون شد!! 
عکس رو هم برای ال جی فرستادیم به خدا!!!![]()
امروز خونه مامان جون شیرین بودیم. دختر عموی مامان تازه عروس شده
و توی یه شهر دور زندگی میکنن. امروز بابا حاجی اونا رو مهمون کرده بودن و گویا بهش میگن پا گشا!!
اسمش مهم نیست مهم اینه که به من خوش گذشت و از دیدن فامیل هایی که خیلی کم موفق به دیدنشون میشم لذت بردم.
مخصوصا که یه پسمل نازنازی کوچولو داشتن که کلی با هم بازی کردیم.![]()
اینم عسک من و آراد جون:

عصر که بابا اومد دنبالمون به پیشنهاد مامان داشتیم یه گشتی میزدیم که از جلوی بیمارستان محل تولدم رد شدیم و دیدیم حیاط بیمارستان غرق در گل بود. دلمون نیومد عسکی نگیریم!!![]()
اینم عسک ها:







مامان رو مجبور کردم ماجرای روز پاییزی که زیر نم نم بارون رفته بیمارستان و منو دنیا آورده با جزئیات برام بگه.![]()


مهمونی پاگشا + عکسهای بیمارستانی که دنیا اومدم
