آویساآویسا، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

آویسا کوچولو

بعد از کلی غیبت اومدیم

1389/10/22 7:52
نویسنده : مامان پاتمه
266 بازدید
اشتراک گذاری

سلااااااااااااااام

هوراااااااااااا ما برگشتیم.

دلم برای همتون خیییلی خیییلی تنگ شده بود.  گویا این بار مامان خیلی برای درس خوندن مصمم بود چون می دونین که قبلا سابقه نداشت حتی تو فصل امتحان هاش هم اینجوری ترک اینترنت بکنه!

کلی اتفاقای جورواجور افتاده.

اول از همه بگم که:

به پای من یه پوشکه

جیش بکنم خیس نمیشه!!

به مدد راهنماییهای شما مامان بی خیاله پوشک گرفتن شد! خدا عمرتون بده هم من رو راحت کردین هم مامان رو.

خوب  بعدش از شب یلدا بگم!! شب یلدا خونه آقا جون اینا طبقه پایین با همه عمه ها و عمو ها جمع بودیم و کلی خوش گذشت مخصوصا به من که عااااشق میوه خوردن هستم.

دو شب بعدش هم خونه مامان جون شیرین یه یلدای تاریخ گذشته بر گذار کردیم که با عکس خودتون ببینین چقدر بهمون خوش گذشت.

این کرسی که من خیلی ازش خوشم اومده بود و همش به مامان اصرار می کردم امشب کنار کرسی بخوابیم!

 

اینم منم که دارم یکه و تنها میوه ها رو تزیین می کنم!! (داج علی اگه اعتراضی داری بگو!!!!)

اینجام دارم مثل یه خانوم به تمام عیار برای برداشتن میوه اجازه می گیرم.

این هندونه شب یلدامونه. نمیدونین چقدر شیرین و خوشمزه بود.

من و زهرا داریم تو نگهداری از هامان جون به خاله لیلا کمک می کنیم.

خلاصه جای همه شما خالی خیلی خوش گذشت.

و اما امتحان های مامان. یه روز قبل از اولین امتحانش من سرما خوردم و حالم خیلی بد بود. دست مامان و بابا هم به دکتر بردن من بود. تا صبح هم مامان نخوابید همش من تب می کردم و اونم نگران من بود. صبحش برای امتحانش رفت و متاسفانه امتحانش رو اصلا خوب نداد. (هنوز نتیجه اش نیومده)

فرداش خودشم مریض شد و یکی دو روز حالش بد بود و بعد نوبت امتحان های بعدیش بود که هر دو تا تو یه روز برگزار میشد و باز هم شب امتحان مامان من مریض شدم و بی ادبیه تا صبح این شکلی بودم و مامان باز تا صبح نخوابید!! و فرداش رفت دو تا امتحان داد ولی خوشبختانه این دو تا خوب شد.

فرداش باز نوبت مامان بود اون مریض شد!!!!!!!

جدی می گم! یه موقع فکر نکنین شوخیه ها ما دو تا نوبتی مریض می شدیم، طفلکی بابا!! خلاصه دو تا امتحان بعد مامان هم گذشت و خوب شد و الان فقط مونده یه دونه دیگه! ایشالا که این مامانی هم بالاخره درسش تموم میشه و ما راحت میشیم.

خوب اینم از اخبار این چند روزه که نبودیم! کلی حرف برای گفتن داشتم ولی بخوام بگم دیگه پست زیاد طولانی میشه باشه در اولین فرصت میام می گم!!!

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)