عزادار کوچک
سلام ![]()
این روزا همه چیز یه حال و هوای دیگه داشت.
مامان برام قصه کربلا رو تعریف کرد و توضیخ داد چرا همه مشکی می پوشن و عزاداری میکنن. من کامل همه چیز رو فهمیدم خودم برای همه توضیح میدادم که: علی اضغر نی نی کوچولو بوده بعدش شهید شده، بعدش امام حسین ناراحت شده.![]()
یا مثلا می گفتم اگه علی هایپر گوش بدیم گناه می شه!!![]()
روز تاسوعا بابایی رفت هیئت، زنجیر می زدن و عزاداری می کردن منم با دایی حمید یه کم رفتم تو هیئت و زجیر زدم تاااازه من و هادی (پسر دایی حمید )علمدار هیئت هم بودیم.
کلی وقت پرچم دست من بود و جلوی هیئت راه می رفتم!! ![]()
روز تاسوعا هم فامیل های مامان به هیئت شربت میدن، و مامان هر سال میره پیششون کمک. امسال هم تا جایی که من اجازه دادم کمک داد.![]()
اینم عسک آویسای عزادار:![]()

اینجا با هادی پرچم گرفتیم:

اینم روز تاسوعاست:

امیدوارم عزاداری های همه قبول باشه و ما رو فراموش نکرده باشین.![]()
تازگی ها یه بازی جدید یاد گرفتم! به مامان می گم: تو آویسایی من مامانم!! بعد میشینم جلوی تلوزیون. اون میگه: مامان بیا بازی کنیم
من: هیشی نگو!!
بذار این تموم بشه
دوباره میگه: بیا نقاشی بکشیم
صبر کن سیالم (سریالم) رو ببینیم!
لوس بازی نکن!!!![]()
خلاصه هر چی بهم میگه مثل خودش منم تکرار می کنم!!
و گاهی خیلی سیاستمدارانه از این بازی استفاده می کنم! مثلا وقتی می خوام به وسایل مامان دست بزنم اول میام و میگم من مامانم تو آویسا
بعد میرم سراغ وسایل مامان و اگه حرف بزنه می گم هیشی نگو من مامانم می خوام به بسایلم دس بزنم!!! ![]()
نکته دیگه اینکه مامان دیروز شروع به تلاش کرد تا منو از پوشک بگیره و تا این لحظه من هیچ گونه همکاری نکردم!!
روزی ۴-۵ بار الکی می گم بدوبدو جیش دارم
و میرم یه کم تو دستشویی میشینم و بعد میام بیرون و شلوارم رو.......
راهنمایی هاتون در این مورد رو از مامان دریغ نکنین!!!![]()
راستی از یک شنبه امتحانای مامان شروع میشه.
براش دعا کنین.
و اگه تو این مدت تبدیل به ستاره سهیل شدیم
ما رو ببخشید![]()


عزادار کوچک
