هه چی از همه جا!
سلام به همه دوستای گلم.
نماز روزه هاتون قبول باشه. ما رو که موقع دعا کردن فراموش نمیکنین؟؟
من هم این روزها نمازم رو خیلی جدی میگیرم! چادر نماز کوچولوم رو سر میکنم و نماز میخونم البته گاهی وسط نمازم هوس آرایش به سرم میزنه
و گاهی هم وسطش میام یه کم میرقصم
و باز میرم نماز میخونم! بعد از نماز هم اگه بهم بگن قبول باشه کلی ژست میگیرم و میگم قبول حق!!

بابایی میخواست حالا که ماه رمضونه بهم قرآن یاد بده بهم گفت بیا بشین تا بهت یاد بدم. بعد گفت پشت سر من تکرار کن. بسم الله الرحمن الرحیم
پشتم رو کردم به بابایی و گفتم حالا تو پشت سر من تکرار کن!!!
بسمالا رحمانا رحیم
انقدر با مزه میگم لا الله الا الله که هر کی میشنوه غش میکنه از خنده واسه همین کمتر راضی به گفتنش میشم.
میگم : لاله لاله لالا!!
خوب بعد از کمی صحبت در راستای ماه رمضان میرم سراغ بقیه حرف ها.
مامان از دوشنبه تعطیل بوده و یک هفته تعطیلات بین ترم داره که داره مثل برق و باد میره.
روز اول که نرفت سر کار صبحش فکر کرده بود حالا که نرفته من خیلی ذوق میکنم ولی یه کم که گذشت حوصله ام سر رفت و گفتم پاشو برو سر کار من میخوام برم خونه مامان جون شیرین!!
و مامان بیچاره کلی ضد حال خورد!
این سر کار رفتن مامان خیلی به من در جهت رسیدن به استقلال کمک کرده.
دیگه خیلی کمتر بهش میچسبم و میذارم کاراش رو انجام بده. تازه دیگه تنهایی میرم تو اتاقم و مدتی برای خودم مشغول میشم دیگه نمیترسم که مامان فرار کنه!!
دیروز مامانی اتاقم رو حسابی مرتب کرد و تختم رو از اتاق خودشون برد تو اتاقم. خواب نیمروز رو تو اتاقم رفتم و شب هم کاملا داوطلبانه رفتم تو اتاقم و خوابیدم ولی نصف شب گریه کردم و رفتم پیش مامان و بابا.
ولی خوب برای شب اول خیلی خوب بود. 
بین خودمون بمونه ولی انگار مامان از این جدایی بیشتر از من ناراحت بود و خوابش نمیبرد!!!
اینم عکس من در اولین شب تنهاییی خوابیدنم.

راستی یه جدول کارهای خوب برای من زدن روی در و هر کار خوبی که میکنم یه استیکر جایزه میگیرم. (اگه کسی بگه برچسب قبول نمیکنم و میگم اسمش استیکره!) وقتی استیکرهام 10 تا شد جایزه میگیرم.
این پنگونک اولین جایزه ام برای کارهای خوبه که انتخاب خودم بوده

و این هم دومین جدولمه. 

اگه خدای نکرده کار بدی بکنم یه استیکرهام کنده میشه و من انقدر رو این موضوع حساسم که خیلی حواسم به کارهام هست! 
و اما 23 امرداد سالگرد ازدواج مامان و باباست و چون احتمالش کمه اون روز بیام اپ کنم از الان بهشون تبریک میگم و این گل ها رو بهشون تقدیم میکنم

خاله نگار
گفته بود چرا از اتاقم عکس نمیذارم و مامان هم دید واقعا من عکس زیادی تو اتاقم ندارم! اینه که چند تا عکس از اتاقم گرفت و توی ادامه مطلب هستش دوست دارین بیاین اتاقم رو ببینین.
بفرمایین تو


عکس کمد و ویترینم:

آینه و حوله کوچولوم:



و اینم اسباب بازی های داخل ویترینم


گاهی اوقات کشوی ویترین رو باز میکنم و به عنوان پله ازش استفاده میکنم برای برداشتن اسباب بازی های داخلش!!!
و هر چه قدر هم مامانی خواهش و التماس میکنه که این کار رو نکنم
گوشم بدهکار نیست.
مامان میگه هر اسباب بازی میخوای بگو خودم بهت میدم و اینجوری بالا نرو خطر داره
ولی گاهی اوقات بازم خودم بر میدارم!


هه چی از همه جا!
