یک پست هندوانه ای
سلام 
با کلی عکس و کلی انرژی اومدیم که بترکونیم!!![]()
دوستای خوبم انقدر مهربونن
که کلی با کامنت های قشنگشون مامانی رو شرمنده کردن و کمک کردن تا دوباره سرحال بشه دووووستون دارم![]()
مخصوصا خاله نازنین گلم که زنگ زد و با مامان حرف زد و این باعث شد کلی انرژی بگیره ممنونم خاله جونمممممم ![]()

قبول دارین که تو این هوای گرم چیزی مثل هندونه خنک نمیچسبه؟؟ 
منم که عااااشق هندونه!!
بابایی یه هندونه بزرگ و خوشگل
خریده بود و ما کلی داستان باهاش داشتیم!!
نگاه کنین:

سعی کردم هندونه خوشگل رو بلند کنم و ببرم تا بخورمش!!

انگار باید خیلی تلاش کنم!!!

نهههه نمیشه خدایانمی تونم!!! خیلی سنگینه!

واااای با کمک مامان و بابا بلاخره هندونه خوشگلمون باز شد! 

بفرما هندونه!!

بعد از اینکه یه دل سیر خوردم حاضر شدم به این کارایی که مامان میخواست تن بدم!!!


انگشتم رو کردم تو چشمش غمگین شد!!!

جای شما خالی!!! هم یه دل سیر هندونه خوردیم هم کلی سرمون گرم شد و خندیدیم!!! مهسا جون هم که در صحنه حاضر بود از دیوونه بازی های مامان کلی تعجب کرده بود و خنده اش گرفته بود!!


یک پست هندوانه ای
