آویساآویسا، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

آویسا کوچولو

کمی از خودم

1390/1/23 8:20
نویسنده : مامان پاتمه
185 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دوستای نااازم

بازم خودم اومدم! دیدم اگه بدی دست مامان دیگه میخواد همش خودش آپ کنه!! چه معنی داره وبلاگ کس دیگه ای رو بنویسن آخه؟؟

اومدم یه کم در مورد خودم بنویسم! البته حمل بر خودستایی نشه ها!! ولی اگه این چیزا رو ننویسم خوب زودی یادمون میره!

الان من یه دختر فسقلی شیرین زبونم که دائم به همه چیز کار دارم و سوال های عجیب و غریب زیاد می‌پرسم!

مثلا از مامان پرسیدم چرا تلوزیون مستطیله؟ که صد البته ایشون هم جواب درست و درمونی نداشتن که به من بدن!! گویا خودشم تاحالا فکر نکرده که چرا؟!

اینه که گفت تو دوست داری چه شکلی باشه و گفتم دایره!!

شایدم یه روز یه تلوزیون دایره ساختم!!

کلمه های اینگیلیسی زیادی یاد گرفتم و البته ازشون استفاده هم می‌کنم اونم به جا و درست!!

مثلا در حال کارتون دیدم می‌گم: مامان پیشی داره apple می خوره!

یا مثلا میگم من mango دوست دارم!

البته فقط برای اظهار فضل اینجوری می گم نه که فکر کنین فارسیشو بلد نیستما!!!

یادتونه این مامان چقدر منو اذیت کرد برای اینکه پوشکم نکنه؟؟

هی زور می گفت باید بری دستشویی و منم نمیخواستم برم!! برام یه لگن خریده بودن به شکل جوجه و به زور می گفتن برو روش بشین و جیش کن و منم دلم نمیخواست این کارو با جوجه بکنم!!

خلاصه که این بار وقتی پوشکم رو باز کردند اول از همه گفتم جوجه رو نیار می خوام مثل آدم بزرگا جیش کنم و خلاصه انقدر قشنگ همکاری می کنم که مامان تو کف مونده!!

تازه بابا چند شب پیش بهم یاد داد بگم شماره 1 و شماره 2 دارم!! تا اسمش رو نیارم و جایی نگم!!

بعد از یکی دو ساعت که از آموزش گذشت اومدم به مامان می گم مامان پی پی شماره چند بود؟؟؟

ولی الان خوب یاد گرفتم و با شماره می گم!!

انقدر سلیس و قشنگ شعر می خونم که حتما باید به مامان بگم یه کم فیلم از شعر خوندنم براتون بذاره حالشو ببرین!!

خوب دیگه تعریف از خود بسه!!

عکس زیادی نداشتیم فقط جهت خالی نبودن عریضه و در راستای سال خرگوش با کمی تاخیر!!! (این عکس رو قبلا مامان درست کرده بود الان پیداش کرد!!!)

 

اینم یه خواب شیرین و معصومانه:

هر وقت من می خوابم مامان با دوربین بالا سرمه!!! یه اعصابی خورد می کنه که نگو!! هی فلش دوربین رو میندازه تو صورتم و حالمو می گیره!! توجیهشم اینه که مثل فرشته ها می خوابی!!!

 

Orkut Scraps - Angels

راستی یه چیزی رو یادم رفت بگم خیلی وقته چپ و راست رو به خوبی یاد گرفتم!! چند ساعت پیش به مامان گفتم:

مامانی انگشت دست راستم خورد تو چشم چپم!!!

نمیدونم چرا مامان خندید!! خنده که نداشت دردم اومد!!!ناراحت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)