نیمه اول تعطیلات نوروز 90
این پست رو بنا به دلایلی از زبون مامان پاتمه بخونین!![]()
سلام به همه دوستای خوب و مهربونم. سال نو مبارک. باز هم تعطیلات تموم شد و همه رفتیم سراغ روند عادی زندگی!!
سال ١٣٨٩ نو تو آخرین ساعت هاش زهرش رو به کام ما ریخت و رفت!! بعد از ظهر روز ٢٩ اسفند در حالی که میخواستم سفره ٧ سین بچینم متوجه شدم علی کوچولو پسر برادرم باز شیطونی کرده و به خودش آسیب رسونده. 
از اونجایی که این شیطون بلا همیشه برای خودش و مامان باباش دردسر درست میکنه اول زیاد نترسیدم
ولی وقتی زنگ زدم به مامانش و اون با صدای لرزون از بیمارستان برام جریان رو گفت انگار دنیا رو سرم خراب شد!
علی پیچ گوشتی رو دور از چشم بقیه برداشته و نمیدونم چی شده که پیچ گوشتی خورده تو چشم بچه!
قرنیه اش پاره شده و اون لحظه که من زنگ زدم مامانش گفت که بچه صبح ۵ ساعت توی اتاق عمل بوده.
چیز زیادی از اون لحظه ها یادم نمیاد به جز شوک و غصه و ناراحتی.
همین جور اشک میریختم
و آویسا هم طفلکی دورم میچرخید هی میگفت مامان مگه من چیکار کردم که گریه میکنی؟؟ و وقتی میدید آروم نمیشم اومد رو پامن نشست و گفت: تو رو خدا، دیگه قول میدم شیطونی نکنم!
چشمای آویسا رو میبوسیدم و گریه میکردم!
خلاصه سال تحویل امسال تو کل زندگیم بد ترین سال تحویلمون بود و من تنها دعام سلامت کامل چشم علی بود.
دکتر ها گفتن تا چند ماه آینده نمیشه گفت آیا بیناییش برمیگرده یا نه.
تو رو خدا براش دعا کنید.
علی کوچولومون همش ٢ سال و نیمشه!

بعد از این شروع بد نیمه اول تعطیلات ما به مهمونی رفتن و دید و بازدید گذشت. توی مهمونی ها همه فامیل نگران علی بودن و تا ما رو میدیدن جویای حالش میشدن. هر چند از مهربونیشون بود و واقعا از همه ممنونم ولی این باعث شده بود که تلخی این اتفاق یک لحظه هم از یادم نره.
خوب بریم سراغ آویسا و عکس هاش توی نیمه اول تعطیلات
آویسا با لباس های عید و هفت سین:

آویسا و اون یکی لباس عید!! به همرا عیدی مامان پاتمه. وقتی بابا حمید بهش عیدی پول داد نمیگرفت!!
میگفت این پوله!! عیدی بده!

آویسا خونه مامان جون شیرین

خونه دایی حسین

بعد از اینکه از خونه عموی آویسا اومدیم بیرون متوجه این شکوفه ها پشت خونشون شدیم
و حیفمون اومد عکس نگیریم

آویسا و بابا حمید

آویسا و مامان پاتمه

آویسا و زهرا
دختر دایی مرتضی خونه مامان جون شیرین

آویسا و هادی
پسر دایی حمید خونه مامان جون شیرین

آویسا و سبا
نوه عمه مهری خونه ما

آویسا و شادی
نوه عمه زهرا خونه شادی اینا

اینم هامان خوشگلمون
(به هاتف در پس زمینه تصویر دقت کنید! تقریبا تمام تعطیلات ما اونو اینجوری میدیدیم!!!
)

خوب فعلا خدا حافظ. زود میام و جریانات نیمه دوم رو تعریف میکنم


نیمه اول تعطیلات نوروز 90
