آویساآویسا، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

آویسا کوچولو

4شنبه سوری

1389/12/26 8:17
نویسنده : مامان پاتمه
330 بازدید
اشتراک گذاری

سلام.

دوشنبه شب مامان یه کم برام در مورد 4شنبه سوری توضیح داد و گفت فردا مراسم چهارشنبه سوریه. صبح 3 شنبه تا از خواب بیدار شدم گفتم بریم 4شنبه سوری! خلاصه تا عصر بیشتر از 100 بار گفتم بریم!!

امسال به من بیشتر از پارسال خوش گذشت. آخه امسال بزرگتر شدم و خودم خیلی خوب درک می کردم. وقتی به مکان موعد رسیدیم من با جدیت اعلام کردم آتیش کو؟؟ می خوام از روش بپرم! محمد و آرش و مهدی کمی سر به سرم گذاشتن و مهدی گفت برات یه کبریت روشن می کنیم از روش بپر!!!

خلاصه یه آتیش بزرگ برای آدم بزرگا روشن شد.

 

و بابایی Heart Smileبرای من این آتیش کوچولو رو روشن کرد و منم حسابی از روش پریدم!

زنده باد 4شنبه سوری! به من که خییییلی خوش گذشت و کلی تفریح کردم.Yah

................................................

خارج از بحث:

به مکالمه چند شب پیش من و مامان توجه کنید:

-مامان گل سرتو بردارم؟لبخند

-نه!قهر

مامان اجازه میدی لفطا؟؟قلب

-نه!قهر

میرم روی پاهای مامان میشینم و با حالتی گول زننده می گم: قربون اون لپ هات برم بردارم دیگه؟

مامان در حالی که به زور جلوی خنده اش رو گرفته: نه!!قهر

من که دیدم با روش ملاطفت آمیز فایده نداره با ژستی قاطع : با مشت میام تو صورتت ها!!!منتظر

مامان: تعجب

 و دیشب هم رفتم پیش مامان دراز کشیدم و گفتم: مامان میدونی چیه؟

-چیه عزیزم؟قلب

- اگه تو بمیری من خیلی ناراحت میشم!! غصه می‌خورم!!ناراحت

و اما دیشب توی ماشین یه درخواست دیگه هم از بابام داشتم:از خود راضی

بابایی برام یه ماشین بخر من رائندگی کنم؟عینک

بابا گفت: باشه وقتی رفتی دانشگاه برات می خرم!

-نه!!!! فردا بخر!منتظر

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)