مهمونی افطار
سلام دوستای خوبم. نماز روزه هاتون قبول باشه. جمعه ما کلی مهمون باسه افطار داشتیم. همه عمه جونا و عمو جونا خونمون بودن مامانی دو سه روز بود همش درگیر مهمونی بود!! 5 شنبه مامان جون شیرین اومد خونمون تا مباظب من باشه تا مامانم بتونه کارهاشو انجام بده آخه از شما چه پهنون من تازگیا تا دلتون بخواد شیطونی میتُنم و آروم نمیگیرم!!! اگه هم مامانی بخواد یه لحظه از جاش بلند بشه با یه شیرجه میپرم تو بَلَلِش!! نمیذارم بره یا باهد منم ببره!! اگرم تهنایی بره میزنم زیر گریه!!! خلاااصه روز مهمونی هم که دیگه مامان خانومی اصلا یادش رفته بود که دخمل گلی به اسم آویسا هم داره!!! اصلا حباس...
نویسنده :
مامان پاتمه
11:41


