آویساآویسا، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 21 روز سن داره

آویسا کوچولو

آویسای 17 ماهه و گامی اساسی به سمت استقلال!

1389/2/13 8:27
نویسنده : مامان پاتمه
223 بازدید
اشتراک گذاری

سلام.

ابل از همه روز معلم رو به همه معلم های خووووب تبریک میگم.

روز 11 اردیبهشت من 17 ماهه شدم و به قول مامانی یه گام اساسی به سمت استقلال برداشتم که البته این گام چندان به مذاق من خوش نیومد!

یک هفته ای بود که مامان خیلی کم بهم می می میداد. ولی شب ها من همچنان خیلی می می میخوردم و شبی شونصد بار هم پا میشدم به هوای می می!

جمعه شب من و مامانی رفتیم حمام برای اولین بار توی حمام گریه نتردم. شاید حدس زده بودم که قراره  مدتی با مامانی نرم حمام!

شبش شیر خوردم و لالا تردم و از صبح شنبه نمیدوم چرا واسه می می یه اتفاخ بد افتاد! سیاه شده بود و مامانی میگفت اوخ شده! خیلی غصه ام شد! همش با غصه میگفتم می می و چشمام اشکی شده بود. چشمای مامانی هم خیس بود.

خلاصه دیگه نشد می می بخورم! اولین شبی که بدون می می خوابیدم خیلی شب بدی بود. کلی گریه کردم تا خوابم برد. بعد از ساعت 3 تا 4 صبح هم باز گریه کردم. خوابم نمیبرد!  بعد با مامان رفتیم خونه مامان جون. هر دو تا مون خسته و غصه دار بودیم!

بلی دیشب بهتر خوابیدم دوبار بیدار شدم گریه کردم مامان ببلم کرد و باسم لالایی گفت تا خوابیدم. خیلی دلم برای می می تنگ شده.

مامانی هم خیلی غصه داره.شاید بیشتر از من به همدردی نیاز داره.

 

اینم چند تا عسک

این کالسکه رو تازه باسم خریدن. ابلین بار که آبردیم خونه فکر کردم برای خودم خریدن تا توش بشینم!! انقدر گریه کردم تا یه کمی سبار شدم!

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

این فرش پازل و اسباب بازی برج هوش و یک کتاب خوشتل رو مهسا جون دخمل خالم برام خریده به مناسبت 17 ماهه شدنم. مرسی مهسا

بختی میخوام به چیزی دست بزنم که ماله خودم نیست مامان میگه باید اجازه بگیری. منم انگشتم رو اینجوری میگیرم و میگم: اجاجه

اجاجه

پی نوشت:اینجا یه سر بزنین

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)