آویسای 17 ماهه و گامی اساسی به سمت استقلال!
سلام.![]()
ابل از همه روز معلم رو به همه معلم های خووووب تبریک میگم.![]()
روز 11 اردیبهشت من 17 ماهه شدم
و به قول مامانی یه گام اساسی به سمت استقلال برداشتم که البته این گام چندان به مذاق من خوش نیومد!![]()
یک هفته ای بود که مامان خیلی کم بهم می می میداد.
ولی شب ها من همچنان خیلی می می میخوردم و شبی شونصد بار هم پا میشدم به هوای می می!![]()
جمعه شب من و مامانی رفتیم حمام برای اولین بار توی حمام گریه نتردم.
شاید حدس زده بودم که قراره مدتی با مامانی نرم حمام!

شبش شیر خوردم و لالا تردم و از صبح شنبه نمیدوم چرا واسه می می یه اتفاخ بد افتاد!
سیاه شده بود و مامانی میگفت اوخ شده! خیلی غصه ام شد!
همش با غصه میگفتم می می و چشمام اشکی شده بود.
چشمای مامانی هم خیس بود.![]()
خلاصه دیگه نشد می می بخورم!
اولین شبی که بدون می می خوابیدم خیلی شب بدی بود. کلی گریه کردم تا خوابم برد.
بعد از ساعت 3 تا 4 صبح هم باز گریه کردم.
خوابم نمیبرد! بعد با مامان رفتیم خونه مامان جون. هر دو تا مون خسته و غصه دار بودیم!![]()
بلی دیشب بهتر خوابیدم دوبار بیدار شدم گریه کردم مامان ببلم کرد و باسم لالایی گفت تا خوابیدم. خیلی دلم برای می می تنگ شده.![]()
مامانی هم خیلی غصه داره.شاید بیشتر از من به همدردی نیاز داره. ![]()

اینم چند تا عسک![]()
این کالسکه رو تازه باسم خریدن. ابلین بار که آبردیم خونه فکر کردم برای خودم خریدن تا توش بشینم!! انقدر گریه کردم تا یه کمی سبار شدم!![]()

این فرش پازل و اسباب بازی برج هوش و یک کتاب خوشتل رو مهسا جون دخمل خالم برام خریده به مناسبت 17 ماهه شدنم.
مرسی مهسا![]()


بختی میخوام به چیزی دست بزنم که ماله خودم نیست مامان میگه باید اجازه بگیری. منم انگشتم رو اینجوری میگیرم و میگم: اجاجه![]()


پی نوشت:اینجا یه سر بزنین![]()


آویسای 17 ماهه و گامی اساسی به سمت استقلال! 

