یک روز بهاری در پارک
سلام.
ابل از همه دوستام به خاطر تبریک تبلد بابایی ممنونم.








دیروز وختی بابایی از سر کار اومد گفتش که هوا خیلی خوبه و آویسا رو ببریم پارک بازی کنه. خلاصه لباس پوشیدیم و همراه مامان جون شیرین رفتیم پارک. جای شما خالی خیلی خوش گذشت کلی دنبال توپم دویدم و بازی کردم.
تازه بَبَدی (بستنی) هم خوردم.
سرسره بازی هم کردم که خیلی خوشم اومد و دیگه ول کن نبودم!![]()
اینم عسکایی که توی پارک گرفتیم.
(فک کنم کیفیت پایین عکسای پارک به خاطر کم بودن شارژ دوربین باشه!
مامانیه دیگه چه میشه کرد؟؟
)







این یکی رو تو حیاط خونه آقا جون اینا (طبقه پایین) گرفتم که مامانی گاهی منو میبره اونجا برای بازی. ![]()


راستی چند روز پیش مامانی دو تا جوجو برام خرید تا باهاشون بازی کنم یکیشون سبز بود و یکی صورتی. بلی خیلی زود لالا تردن و دیگه بیدار نشدن!!!
حتی فرصت نشد باهاشون عسک بگیرم! مامانی تا چند روز عذاب وجدان داشت!!!
و اما در مورد چیزایی که یاد گرفتم: من مفهوم بالا و پایین رو خوب درک میکنم با اشاره به بالا میگم با
و با اشاره به پایین میگم پا!![]()
یه میوه جدید کفش کردم که امسش هنی نی هستش!
فک کنم شما بهش میگین هندونه!! خیلی خوش مَمَزه .
این تیکه بی ادبیه ببشخید!
بلی وقتی پی پی میکنم فورا میام به مامان میگم مامان پی پی اومد! اگه مامان محل نذاره میرم یه پوشک برمیدارم میام دراز میکشم و هی صداش میکنم.
(مامان میگه شاید الان که این موضوع رو میفهمم بشه از پوشک بگیره منو! میشه؟؟؟
مامانای با تجربه لفطا کمک!)


یک روز بهاری در پارک
