پیک نیک
سلام . ![]()
اول از همه از خاله هاله جونم
تشکر کنم که همش میاد و به ما سر میزنه. منم با اجازه وبلاگ ارشیا گلی
رو لینک تردم!
دیروز با همه فامیل های بابایی (عمه ها و عموها و ...) رفتیم پیک نیک!
. یه جایی بود که مال آقای جوادی بود!! عصرش هم آش پختن . عمو اکبر که خیلی مهربونه به مامانی گفت یه تم آش به بچه بده! ولی مامانی گفت نهههههههه!!!
آش نمیخواد!!![]()
تازشم حرف وبلاگ منم زدن
و مهتاب
و مهشاد
و ویدا
هی زوق تردن گفتن آدرسشو بده ما بریم ببینیم!! اگه اومدن تا وبلاگم رو بخونن یه سلام مخصوص به همشون!
پریسا جون
هم که انگار خیلی وقته میاد و خاطرات منو میخونه ولی تا حالا باسم نظر نذاشته!! ![]()
مامانی زیاد اونجا عسک از من نگرفت!! آخه همون صبح لباسم رو آب هویج ریختم و تثیف تردم !!!
این یه دونه عسک رو با سبا گرفتم. سبا جون دخمل فریبا است که خیلی کوشمولو هستش و هنوز مثل من بزرگ نشده!!
سبا کوشمولو خیلی گریه میکنه!
من میفهمیدم چرا ولی چون هنوز زبون آدم بزرگا رو بلد نیستم نمیتونستم به مامانش بگم که سبا جون چشه!!!!![]()
ولی من یه تم زبون آدم بزرگا رو یاد گرفتم
مثلا ( ماما، بابا، دد و نه ) رو میگم اگه زبونشون رو قشنگ یاد گرفتم به مامان سبا میگم چرا گریه میکنه!!
...........................................
پی نوشت: بعضیا به مامانی ایراد گرفتن که چرا سبا رو با سین نوشته. باسه همین مامانی میخواد توضیح بده این سبا با سین هستش و با صبا فرق داره![]()
سبا یعنی: سورهی سی و چهارم از قرآن کریم؛ 2) نام شهر بلقیس؛ 3) مملکتی باستان در جنوب جزیره العرب در هزارهی اول پیش از میلاد 2- (در عبری) انسان.


پیک نیک
