تولد 6 ماهگیم
سلام.![]()
اول همه بهم بگین تولدت مبارک!!!![]()
آخ جوووووون 6 ماهه شدم!! ![]()
6 ماهه که خدا منو به مامانی و بابایی هدیه داده! ![]()
الان دیگه یه کم زمینی شدم! یه کم به زندگی آدم بزرگا و زمینی ها عادت کردم ولی مامانی میگه تنم هنوز بوی بهشت میده! میگه تو رو فرشته های خدا از تو بهشت واسه ما هدیه آوردند. ![]()
الان که 6 ماهمه میتونم
به دو طرف غلط بزنم![]()
دیگه میتونم راحت با دستای کوشمولوم همه چیز رو بگیرم![]()
یه کوشمولو بدون کمک میشینم![]()
هر کسی اسمم رو صدا میزنه من میفهمم و برمیگردم![]()
تازه یاد گرفتم بای بای میکنم.![]()
هر موقع دلم بخواد سرسری هم میکنم!!![]()
غذا هم هنوز فرنی و حریره میخورم
پوره سیب زمینی
و پوره هویج
هم خوردم

9 کیلو وزنمه (بگو ماشالله)!!!
76 سانتیمتر هم قدمه!![]()
با روروئک هم یاد گرفتم همه جا برم و شیطونی کنم!!

چشمتون روز بد نبیه دیروز رفتیم واسکن زدم
خیییییییییییییلی دردم اومد انقد جیغ زدم
نمیدونم مامانی که انقدر منو دوست داره و همش منو بوس میکنه چرا گذاشت آقاهه بهم واسکن بزنه؟؟
خودشم گریش گرفته بوداااا!!!!![]()
بعدش بابایی باسم یه لباس خوشتل خرید
مامان جون هم یه لباس خوشتل باسم خرید.![]()
چند وقتی وبلاگ رو آپ نتردیم اینم یه سری عکس از این مدت:
اینو تو حیاط خونه عمه مهری گرفتم

اینجا هم بر لب جوی نشستم دارم گذر عمر رو میبینم!!![]()

این عکس با لباسی که بابایی جونم
خریده

اینم لباسی که مامان جون
خریده

اینم یه عسک خوشتل دیگه![]()



تولد 6 ماهگیم
