دَدَرنامه 3 (شمال)
سلام دوستای خوبم
ما به سلامتی برگشتیم.![]()
ممنون که توی نبودمون بهمون سر زدین.![]()
با کلی عسک اومدم خاطرات سفرمون رو براتون بگم.![]()
روز پنج شنبه سفر ما وقتی شروع شد که هنوز هوا تاریک بود. من و ویدا (دخمل عمه جونم) روی صندلی عقب ماشین ما بودیم و عمه عزت و عمو سعید و عمو مهدی و خاله سمیه هم تو ماشین خودشون. خلاصه صبحانه رو دلیجان خوردیم و ناهار رو کرج.
اینجا رو میگن سد کرج؟؟؟![]()

اولین شب رو توی یه ویلا توی کلاردشت موندیم. جای همه خالی هوای کلاردشت واقعا خنک و عالی بود.
این عسک های کلاردشت:




فرداش رفتیم نمک آبرود و برای دو روز آینده اونجا ویلا گرفتیم و کلی تو این دو روز خوش گذروندیم. یه روز با پله کانی (همون تله کابین شما!!!
) رفیم اون بالاها روی درخت ها!

اونجا توی هوای عالی و مناظر زیبا کمی گشتیم و باز با پله کانی برگشتیم.



و اما دریا!

توی اولین دیدارم از دریا ترسیدم!!
فکر میکردم موج ها منو با خودشون میبرین! ولی در طول روز بعد کم کم خوشم و اومد و حسابی از خجالت دریا در اومدم و کلللللی بازی کردم.



اینم عسک های تفرجگاه!!!!!
نمک آبرود:

میترسیدم دست مامان رو ول کنم!

خلاصه دیگه بعد از دو روز که نمک آبرود بودیم به سمت لاهیجان و رودبار حرکت کردیم

اینجا هم جنگل سراوان بودش:

اینم عسک عمو مهدی که همش دوربین به دست بود و از همه چی عسک میگرفت!! (مامانی رقیب داشت!!
)

و شب آخر رو هم ساوه موندیم. اونجا حسابی پشه ها منو نیش زدن
و ناهار روز بعدش هم رفتیم محلات و توی یه بیشه خوشگل کمی استراحت کردیم و بعد هم به طرف خونه حرکت کردیم.
توی عکس پایین دارم میگم: بپرم توش؟

خیلی مسافرت خوبی بود و بهمون حسابی خوش گذشت.


دَدَرنامه 3 (شمال)
