آویساآویسا، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره

آویسا کوچولو

خاطره یک روز بهاری

1390/2/3 10:21
نویسنده : مامان پاتمه
734 بازدید
اشتراک گذاری

سلام دوست جونا

بابت تبریکاتون خیلی ممنونمبغلقلب

بابایی هم کلی تشکر کرد از همه دوستای خوبمون

Photo Flipbook Slideshow Maker

دیروز هوا خیلی خیلی خوب بود و مامان و بابا منو برای گردش به پارک بردند.

خاطرات پارک رو به روایت تصویر ببینین!

اوووووو چقدر راه باید برم!!!! 

(این کوله پشتی خوشگل رو مهسا جون این بار که تهران اومد برام هدیه آورد. مررررسی مهسا جونم. یه عروسک هم باسم آورد که عسکش نیست!)

چند تا مرباغی!! (مرغابی) توی آب بود که کلی براشون ذوق کردم!

 

دارم فکر می‌کنم چرا آب رو انقدر کثیف می‌کنند؟؟؟

 اینم یه منظره خوشتل:

اینم یکی دیگه:

و بعد کمی سرسره بازی. (این بزرگ ترها اصلا نمیذارن ما یه دل سیر بازی کنیم. همش میگن بیا بریم بیا بریم!!!)

و بعدش کمی آب بازی کردم که البته افتادم توی آب!! و لباسم خیس شد!! البته آبش اصلا عمق نداشت! و هوا هم خیلی گرم بود!چشمک

 

عصرش خونه بابا حاجی یه ببعی آوردند تا سر ببرند. ناراحتبابا حاجی نذر سلامتی علی کرده بود. خدا رو شکر نتایج معاینات چشم علی جون خوب بوده و دکتر گفته که مشکلی نیست هورافقط باید چمش سالمش رو ببندند تا اون یکی چمشش تنبل نشه و بعضی وقت ها که علی با التماس می‌خواد چشمش رو باز کنند دل آدم کباب میشه.گریه

خدایا شکر.قلب

اینم حسن ختام:از خود راضی

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)