آویساآویسا، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

آویسا کوچولو

برف ندیده ها!!!

1389/11/23 8:15
نویسنده : مامان پاتمه
242 بازدید
اشتراک گذاری

سلام

سه شب هفته گذشته با مامان و بابا و مامان جون رفتیم یه نمایشگاه مبلمان دیدیم. من واسه خودم این مبل رو نتخاب کرده بودم روش نشسته بودم.

کلی هم صاحب نظر شده بودم و نظر میدادم: این مثل مبل های ماست! این مثل مبلهای بابا حاجیه!!

خلاصه کلی  ذوق حضار رو برانگیختم!!! سفارش همیشگی اسپند براش دود کنید هم شنیدیم!! از نمایشگاه که اومدیم بیرون داشت برف میومد. انقدر خوشحال بودیم که سر از پا نمیشناختیم.

تا قبل از اون برف رو فقط تو قصه های مامان دیده بودم و همیشه می گفتم مامان اگه برف اومد لباس گرم بپوشیم و بریم آدم برفی درست کنیم.

شب ساعت ۱۰ پاشدیم باز از خونه زدیم بیرون تا مثلا برف ببینیم!! ولی زهی خیال باطل چون قبلش بارون اومده بود و برف ها به زمین خیس نرسیده آب میشدن!! خلاصه دست از پا دراز تر برگشتیم. Begging

صبح یه کوچولو برف نشسته بود روی زمین و بابا حمید مهربون Heart Smileبرای شادی دل من و مامان مرخصی گرفت و اومد ما رو برد تو پارک و خلاصه یه کم برف بازی کردیم و عکس گرفتیم ولی برف ها اصلا اونقدر نبود تا بشه آدم برفی درست کرد!

 

کلاه و شالی که توی عکس بالا میبینین رو مهسا جون باسم سفارش داده بافتن. مرسی مهسا جونم

خلاصه اینم ماجرای برف!!

چند روز پیش مامان رو اذیت کردم مامان گفت: آویسا نکن اعصابم خورد شد!

فوری گفتم: الان میرم چبس میارم!

مامان: چسب واسه چی؟

من: می خوام اعصابتو بچبسونم!!!!

دیشب رفتیم خونه عمه شَلها جون(شهلا). رفتن توی خونه جدید. آرش بهم یه بسته مداد شمعی هدیه داد کلی ذوق کردم. مرسی آرش.

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)